BEH FAR
بهداد (Ra.El.Ro)!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
BEH FAR |+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در دوشنبه دهم فروردین 1388 و ساعت 23:38 سلام دوستهاي گلم ...
من نيستم حتما خوش ميگذره ديگه ؟؟؟
ديگه اصلا حوصله ي وبلاگ نوشتن رو هم ندارم ...
ديگه نميخوام با آپ هاي چرتم سردرد بدم به شما ...
۴ شنبه سوري مواظب خودتون باشين ...
عيدتون هم مبارك باشه ...
... BAYRAMINIZ KUTLU OLSUN ...
BF
|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت 23:12
ببينيد اين چنان غم را ، در راهي نشسته است . براي هر رهگذري درد خود را ميگويد . به اشك چشمهايش نگاه كنيد ، باران نيست ، چشمه نيست ، اين سيل است. اين غربت زده را به پيش لقمان ببريد ، اگر لقمان درمان دردش را ندانست . كفنش را حاظر كنيد . قبرش را حاظر كنيد . او ميرود .
نگاهش كنيد ، با قلم روي سنگ قبرش اسم خود را ميتراشد . به كار اين فلك زده نگاه كنيد . با كلنگ قبر خود را مي كند .
در اين دنيا زندگي كردن واقعا سخت است . خنده را در مرگ ديدم . هر كجا را نگاه كردم اشكي هم در آنجا بود . خنده را در گريه ديدم . چه وصال هايي را ديدم كه جدايي زيباتر بود . چه ها ديده ام ، چه روزهاي سياهي ديده ام . چه دوستهايي ديدم كه دروغي بيش نبودند . چه نيش هايي زدند بر زخم ها .
اگر بتوانم بالاي كوهي رسم ، چه فريادي خواهم كشيد بر بلنداي آسمان . كاش ميشد در همان جا از درد خود نفس تمام ميكردم . چه فريادي ميكشيدم . روزگارم چه فدا شد بر دردهايم .
مجتمع فروشگاهی و نمایشگاهی EVIM
|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 و ساعت 21:25 |
|