تبليغاتX
.:| LOVE to LIVE |:.
بپرس ... 

 

هیچ ترانه یی لایق نیست . هیچ حرفی مفهومی نداره .

 

اگه دنیا بسوزه این عشق حرف آخری نداره . نگو تموم میشه امکان نداره .

 

چیزی که از تو برای تو مونده مال من نیست . دروغه .

 

دیروز زود بود امروز هم دیره . جوونی از دست رفت برامون شد زیان .

 

از شب ها بپرس. از روز ها بپرس. از هرکی دوست داری بپرس. نمیتونی بفهمی.

 

بپرس از زندگیت . بپرس از رویاهات . بپرس از کسیکه میدونه

 

ولی ...

 

نمیتونه برات بگه که چطور عاشقتم . بودن تو در تمام زندگیه من .

 

چطور وجودت دشمن تنهایی بود برای من .

 

زیباییه تو برای من دردسر شده .

 

نمیتونی فکر کنی که چطور دوستت دارم بیشتر از همه چیز .

 

دیداره  ما یه جایی بالاتر از عشق بود . خوشحال یا هم ناراحتم بگذریم .

 

دنیا اینطوری میگذره تو هم عادت کن. عشق تو در این دنیای فانی برای من کافیه.

 

کی از حال من خبر داره ؟

 

اعتبار عشق هیچوقت از ما دور نشه .

 

اما ...

 

اگه میل رفتن رو هم داشت. از چشمهامون از سرنوشتمون فقط حضورش کم بشه.

 

نه یاد و خاطرش .

 

 

اطمینان داشته باش هیچوقت فراموش نمیشی .

 

اینقدر اسمت رو میگم تا بمیرم ...

 

 

 

اینهارو گفتم تا اگه عاشق هستی . عاشق باش.

 

اینهارو گفتم تا اگه عاشق نیستی . عاشق نشو .

 

 

 

 

بهداد (Ra.El.Ro) 

 

 

|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 و ساعت 0:3
anladim ... 

 

Koydum sevinclerimi onume . anladim hepsi sensin .

 

Kalemle yazdim shiirlerimi . anladim tum shiirlerimin hejisi sensin .

 

Hayatima bakdim . anladim iyi ve kotu gunlerim seninleydi .

 

Anladim hayat sensiz bitmemish . hala buyuk uzunler beni bekliyor .

 

Anladim shu uc gunluk dunyada her sheyim olur .

 

 ama sen hicbir sheyimsin .

 

Anladim o nefesleriki sadeje senin vujuduna cekilirdi .hepsi hayaliymish .

 

Anladim gerek seni unutam . ve masal gibi yoluma devam etmeli .

 

Anladim her shey sensin . ama ayrilmayin her sheyi .

 

Anladim sen varsin . ama bana yok .

 

Anladim herkes gitdi . ama sen bana gore olum olmushsun .

 

 

***

 

 

همه ی شادی هامو گذاشتم جلوم  . فهمیدم همش تو هستی .

 

با قلم نوشتم شعرهامو . فهمیدم همه ی هجا های شعر من تو هستی .

 

به زندگیم نگاه کردم . فهمیدم روز های بد و خوب من با تو بود .

 

فهمیدم زندگی بی تو تموم نشده . هنوز غم های بزرگی منتظر من هستن .

 

فهمیدم تو این دنیای سه روزه همه چیز دارم . ولی تو هیچ چیز من هستی .

 

فهمیدم اون نفس هایی که فقط به خاطر وجود تو کشیده می شد . همش خیال بود .

 

فهمیدم که باید تورو فراموش کنم . و مثل داستان به راهم ادامه بدم .

 

فهمیدم همه چیز تو هستی . ولی همه چیزه جدایی .

 

فهمیدم توهستی . ولی برای من نه .

 

فهمیدم همه رفتن . ولی تو برای من مرگ شدی

 

 

 

 

بهداد    (Ra.El.Ro) 

                                                             

 

 

 

|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت 1:19
مادر ... 

 

ana haggi tanri haggidir . (bulud gara curlu) (sahand

 

حق مادر حق الهی است . ( بولود قارا چورلو ) ( سهند

 

 

*** 

 

همیشه ارزش کسی را که در دست دارید ، بدانید .

 

تا زمانی که آن را از دست دادید . خود را سرزنش نکنید .

 

 

مادر همه چیز من تو . خون رگم تو . وجود من از تو . روحم از تو .

 

خنده من از نوازشت .

 

هنگام باز کردن چشمهایم نگاه معصوم و گریان تو به چشمانم .

 

هنگام گذاشتن پاهایم به زمین دستهای گرمت . مرا راهنما بود .

 

هنگام گرفتن قلم به دستم  دستهایت من را روان بود .

 

هنگام بدحالی من نگاهت تنها به من بود . و تنها اشاره بدنم تو را

 

به طرف من میکشاند .

 

هنگام خواب نوازش دستهای مهربانت بر سرم  . من را لالایی بود .

 

هنگام بیرون رفتن من از خانه خداحافظی با محبتت . من را دعا بود .

 

هنگام بیچاره گی بهترین و نخستین چاره ی من تو بودی .

 

هنگام نگاه بدون شرح تو به من . آرامش جانم بود .

 

 

...

 

 

مادر رفتی ...

 

حالا تنها چیزی که من را آرامش میدهد اشک ریختن من بر روی خاکت است .

 

مادر کجایی که اشک چشمان فرزندت جاری شده از گونه هایش .

 

کجایی که با دستان مهربانت نوازشی بر سرش بکشی .

 

و اورا آرامش دهی . تا از سیاهی نجات یابد .

 

کجایی که مفهوم آخر هر انسانی را به خاک به فرزندت یاد دهی .

 

کجایی که دلش را ازغربت نجات دهی .

 

کجایی که اورا از تنهایی آزاد کنی .

 

مادر کسی به جز تو من را نمیفهمد .

 

...

 

 

مادرم اونطوری که خواسته بودی روی سنگ قبرت نوشتم :

 

 

ارزش هرچیز به وجودش است .

 

 

حالا فهمیدم همه چیز من تو بودی ... مادرم

 

 

* نثری از زبان بی مادران *

 

 

( این نثر به خاطر ارزش مادرانی که در این دنیا هستند و رفتند )

 

 

 

 

|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 1:8
دل تنگی .... 

 

دلم تنگه . آره دلم تنگه . میدونم برات مفهومی نداره 

 

 دلی به خاطر کسی تنگ شده باشه.

 

 

همون دلی که خودت میدونستی اگه تورو دور از خودش ببینه

 

 تنها میشه بی کس میشه .

 

 

عزیزم میدونم مفهومی نداره ولی خوب یادت باشه

 

من مفهوم دل تنگی رو بهت یاد میدم .

 

 

طولی نمیکشه که تو هم یاد میگیری دل تنگی چیه ، تنهایی چیه .

 

 

من بهت گفته بودم که تو یا عشق منی یا عشق هیچکس .

 

 

ولی حالا یار و محبوب کس دیگه یی شدی .

 

 

من روی حرفم هستم . الان فردی که در دستهای اون هستی و عاشقش ...

 

 

باور کن نمیزارم و کاری میکنم که از دستهای اون به زمین کوبیده بشی .

 

 

عزیزم . اگه این شب هم روز شد دیگه منتظر روز دیگه یی نباش.

 

از این بعد همیشه برای تو شب.

 

 

 

 

|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 1:26
تابوت ... 

 

عزیزم . اینو بدون اگه بمیرم :

 

داخل خاک تابوت .

 

داخل تابوت کفن .

 

داخل کفن من .

 

و درونه من تو خواهی بود .

 

 

هر انسانی در قلبش دوتا جا داره : یکی زندان و دیگری بهشت عشق.

 

 

عزیزم .میدونم که همیشه شکستنه قلب من

 

مثل صدای خش خش برگ خشکی برای تو لذت داشت .

 

 

میدونی که همیشه صدای تو مثل صدای نم نم بارون به دلم آرامش میداد؟

 

 

میدونی که نگاه تو مثل نور مهتاب زیبا بود ؟

 

 

میدونم که تو آخرین مسافر کلبه ی دل من بودی .

 

 

میدونم که همیشه دوست داشتی منو دور از خودت ببینی .

 

اما نمیدونستی وقتی که از من دور بودی دلم خیلی برات تنگ میشد .

 

 

میدونم که دلت میخواست همیشه و هرزمان با یه بهانه یی دلمو بشکنی.

 

 

میدونی که تو تنها بهانه ی زنده بودن من بودی ؟

 

 

میدونم که من در زندان قلب تو بودم .

 

 

میدونی که بی تو هیچم ؟

 

 

میدونی که همیشه دوستت داشتم ؟

 

 

 

Sana ashkim minimum

 

Sana ofkem maximum

 

 

عشقم به تو minimum

 

نفرتم به تو maximum

 

 

 

 

( اگه به خوب بودنت اعتقاد داری ... ! نظر بده ! )

 

 

|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در یکشنبه ششم خرداد 1386 و ساعت 1:8
unutma ... 

 

Unutma . zaman catirki sende benim gibi yanarsin .

 

Unutma . birgun catarki ashk icin gejelerje aglarsin .

 

Unutma . birgun kururun yikilar .

 

 beyaz gunun , siyah olur .

 

Unutma . senin o shirin gulushun aji aglamaya doner .

 

Unutma . unutanlarintikam dileyi .

 

Unutma . birgun sende biri tarafindan unutulajaksin .

 

Unutma . unuttuun adam yanlizlik derdinde . yanliz .

 

Unutma . birgunde senin gunun .

 

Unutma . ashkda aradan gider . birgun …

 

 

 

 

فراموش نکن . زمانی میرسه که تو هم مثل من بسوزی .

 

 

فراموش نکن . روزی میرسه که به خاطر عشق شب و روز گریه کنی.

 

 

فراموش نکن . روزی غرور تو هم میشکنه .

 

 

 روز سفید تو ، سیاه میشه .

 

 

فراموش نکن . خنده شیرین تو به گریه تلخ تبدیل میشه .

 

 

فراموش نکن . فراموش شده ها ... آرزوی انتقام .

 

 

فراموش نکن . روزی تو هم از طرف کسی فراموش میشی .

 

 

فراموش نکن . اونیرو که فراموش کردی در درد تنهایی . تنهاست .

 

 

فراموش نکن . روزی هم روز توست .

 

 

فراموش نکن . عشق هم از بین میره . روزی ...

 

 

 

 

بهداد (  Ra. El. Ro)

 

 

یاد آن روزی که در صفحه شطرنج دلت

 

 

شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم .

 

 

|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در پنجشنبه سوم خرداد 1386 و ساعت 1:16