تبليغاتX
.:| LOVE to LIVE |:.
 

 

مثل آب به راه افتادم مثل آتيش سوختم و خاموش شدم .

 

اولين بار نيست و آخرين بار هم نميخوام باشه. اينهارو به عنوان شكايت از من قبول نكن .

 

فقط ميخوام بدونيكه هميشه با تو خوب بودم ، ميخوام بدوني با تو زياد ديدم .

 

اگه بگم دوستت دارم ،اگه بگم تنهام ، اگه بگم عاشقتم . برگرد ... برگرد ...

 

به من گفتن : هر كسي كه گلرو دوست داره وقتي خار اون به دستش ميخوره از گل دور ميشه.

 

ولي عزيزم باور كن من اينطور نبودم .

 

ميخوام هميشه بدونيكه هر جدايي ، يه شروع ديگه ست .

 

...

 

خورشيد شبم بودي . اما از وقتيكه رفتي خنده از يادم رفته و با گريه انس گرفتم .

 

درد چيه ؟ ... درد خيلي چيزه ... درد عشق ، درد تنهايي ، درد بي كسي .

 

درسته ديگه با من نيستي و منو تنها گذاشتي .

 

اما هنوز هم دوستت دارم . و عشق من اجازه نميده كه تورو حتي نفرين كنم .

 

...

 

تنهام ... درسته ... ولي هيچوقت از يادم نميري ... حتي اگه من برم ...

 

 

 

|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 0:9
عشق ... به ... گل ... 

 

Bir bagcamiz olsun . o bagcada iki renkde guller olsun . kirmizi ve beyaz

 

Kirmizi guller senin ve beyaz guller benim olsun

 

Eyer sen beni unutursan kirmizi gullerin solsun

 

Ama

 

Eyer ben seni unutursam beyaz gullerim kefenim olsun

 

 

 

 

 

يه باغچه باشه . اون باغچه  دو تا گل داشته باشه . قرمز و سفيد .

 

گل هاي قرمز براي تو و گلهاي سفيد براي من .

 

اگه تو منو فراموش كني رنگ گل هاي قرمزت سفيد بشه .

 

اما

 

اگه من تورو فراموش كنم گل هاي سفيد كفنم بشن .

 

 

|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 0:41
پاداش ... 

 

با تو ساختم . با تو سوختم . خیلی دوستت داشتم . با تو زندگیه خوبی داشتم .

 

هیچ دردی نداشتم . غمی نداشتم . انگار تو بهشت بودم .

 

دلم دوریه  تورو تحمل نداشت . دلم همیشه تورو میخواست .

 

اما تو منو ویرونه کردی . دیوونه کردی . تنها گذاشتی .

 

وقتی با تو بودم اصلا نمیدونستم تنهایی چیه .

 

حالا که رفتی میفهمم تنهایی سخته. کاش میدونستم پاداش با تو بودن جداییه. تنهاییه.

 

پاداش من با تو بودن بود . دلم با تو بود . خیلی دوستت داشتم .

 

اما حالا با خرابه های من زندگیه ی دیگه ییرو برای فرد دیگه یی ساختی .

 

عزیزم حالا بخند زیاد بخند چون فقط خندیدن تورو زیبا میکنه .

 

اما فقط بدون اونیکه آخر از همه میخنده زیاد میخنده .

 

حالا درسته رفتی و با کس دیگه یی هستی . اما خوشحالم ...

 

چون میدونم که الان داری میخندی خوشحالی. تنها آرزوی من خوشحال بودن تو بود.

 

حالا هم تو و هم من به آرزومون رسیدیم .

 

 

خوش باش ...

 

...

 

 

 

seni sevmek kolay . ama seni unutmak cok zor

 

 تورو دوست داشتن آسونه . اما فراموشت کردن خیلی سخته

 

 

 

 

|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت 0:21
عاشق ... 

 

من برای اینکه اونو فراموش کنم  عاشق کس دیگه یی نشدم .

 

من برای اینکه اونو از یاد ببرم  کس دیگه ییرو ندیدم .

 

من هر روز اون همه بدی و دروغ هایی که به من گفته بودیرو میشمارم.

 

من این عشقرو به غیر از اون یار دیگه یی نمیکنم .

 

عشق فقط نصیب یک نفر .

 

همیشه دوستت دارم .

 

 

...

 

 

 

عشق من اگه دوباره به این دنیا بیام میگردم و تورو پیدا میکنم 

 

 و دوباره عاشقت میشم .

 

یه تار موی تورو با بهشت عوض نمیکنم .

 

تا اون جایی که عمرم اجازه بده ... عاشقت خواهم موند .

 

 

بهداد

 

 

 

|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در شنبه شانزدهم تیر 1386 و ساعت 0:11
مادر ... . 

 

پسری گل در دست به طرف سنگ قبر میرود تا بعد از چند سالی

 گرمیه وجود مادر را از زیر خاک حس کند .

 

دختری کنار خیابان با چشمهای نم با دست های خالی به فکر

خرید هدیه ای برای مادرش است .

 

مادری با چشمهای خیس با دست های لرزان به در نگاه میکند

 تا بلکه کسی به دیدنش بیاید .

 

...

 

هر روز . روز مادر است . قدر مادر را بدانید .

سال مادر به مادرانی که در این دنیا هستند و رفتند مبارک .

 

 

 ana gunu kutlu olsun

 

بهداد

 

|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 0:18
فانتازی ... 

 

دختر نابینایی بود که یه دوست پسر داشت . اون پسر اونو خیلی دوست داشت .

 

دختر هم همچنین .

 

دختر همیشه به پسر میگفت : اگه من چشم داشتم همیشه پیش تو میموندم .

 

مدتی گذشت ...

 

دختر به آرزوش رسید .

 

دختر وقتی چشمهاشو باز کرد تا پسر رو نگاه کنه . دید پسر هم نابیناست .

 

غرور دختر که اجازه نمیداد  پسر رو قبول کنه .

 

پس به دنبال بهانه یی گشت تا از پسر جدا بشه .

 

دختر وقتی از پسر برای همیشه خداحافظی کرد و خواست از پیشش بره .

 

پسر به دختر گفت : حالا داری میری . مواظب چشمهای من باش .

 

 

...

 

 

 بهداد   :    خداحافظ

 

|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت 1:1
زمان ... ( شکایت 30 ) 

 

برای تو ترانه ی دیگه یی میسازم. اسمشرو هم >فراموشت کردم< میزارم.

بلکه هم هیچکسیرو نمیخوام. خدا کی این همه زخمهای منو درمان میکنه؟

روبروم عکس تو ایستاده. روزهام بی تو میگذره. یک عمر چطوری بگذره؟

 طاقت ندارم .

زمان چقدر زود میگذره . چشمهام پر اشک میشه .

ساعت ها به تماشای خودمون میشینم . اما هیچوقت خسته نمیشم .

حالا قلبمو , فکرمو گوش میکنم . نفهمیدم که الان من کجام .

تورو از خودم گرقته و نمیتونم دور کنم .

نه اصلا نمیشه بعد از این هم جای تو پر نمیشه .

تورو به قلبی که جای تو در اونجا همیشگی بود . دفن میکنم .

اونی که رفته از من , دیگه رفته .

با دستهای خودم زندگیه خودمو سوزوندم .

یه بی کتاب , یه بی وجدان منو به این روز انداخت .

امیدوارم هیچوقت چنین عشقی دیگه پیدا نشه . (برای هیچکس)

 

بهداد

 

|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 0:28
لعنت به تو ... 

 

لعنت به تو . لعنت به روزی که تورو دیدم . لعنت به روزی که عاشقت شدم .

 

لعنت به خودم . لعنت به چشمهام . لعنت به عشقم .

 

حساب زندگیمو حساب عمرمو که به پات ریختم . کی میده ؟

 

اون روز که دیدمت . اون روز که عاشقت شدم . اون روز که دوستت داشتم .

 

واقعا لعنت به اون همه دروغ .

 

چشمهات منو طلسم کرده بود . اون حرفهات منو کور کرده بود .

 

...

 

یه سوال بیست جواب :

 

تا حالا عاشق شدی ؟ تا حالا به پای یه ظالم موهاتو سفید کردی ؟

 

...

 

کی این اشک ها از چشمهام میرن ؟

 

دلمو به خاطرش سوزوندم . عمرمو به خاطرش فدا کردم .

 

...

 

لعنت به خودم . لعنت ...

 

 

بهداد  ( Ra.El.R)

 

|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در چهارشنبه ششم تیر 1386 و ساعت 0:10
گاهی ... 

 

گاهی حرفها برامون ارزش دارن. اما گاهی هم برامون معنی نداره.

گاهی دلی تنگ میشه .

گاهی زندگی از یاد میره و امیدی در دل نمیمونه .

گاهی افسوس گذشته هارو میخوریم . انگار فردایی وجود نداره .

گاهی روح از وجود خسته میشه و دل به نابودی میزنه .

گاهی دل به دل بسته میشه و بعد از مدتی خسته میشه .

گاهی تنها میشیم .

گاهی به دیواری تکیه میکنیم و به گذشته هامون نفرین میگیم .

گاهی حسرت عشق دلرو دیوونه میکنه .

گاهی جون از زندگی خسته میشه. مثل : برگی که از درخت سیر شده.

اما ... فرق داره :

انسان وقتی از زندگی میره همه ناراحت میشن ( برای مدتی( ۶ ماه)

اما با جدا شدن برگ از درخت . مدتی طول میکشه تا برگ بدون محبت

درخت خشک بشه و بعد هم آدمها اون برگرو  له میکنن و

صدای خش خش برگ اونهارو خوشحال میکنه .

 

...

 

عاشق نشو ... هیچوقت ...

 

...

 

بهداد ( Ra.El.Ro )

 

 

|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 0:19