تبليغاتX
.:| LOVE to LIVE |:.
بپرس ... برای دومین بار ... 2 

 

هیچ ترانه یی لایق نیست . هیچ حرفی مفهومی نداره .

 

اگه دنیا بسوزه این عشق حرف آخری نداره . نگو تموم میشه امکان نداره .

 

چیزی که از تو برای تو مونده مال من نیست . دروغه .

 

دیروز زود بود امروز هم دیره . جوونی از دست رفت برامون زیان شد.

 

از شب ها بپرس. از روز ها بپرس. از هرکی دوست داری بپرس. نمیتونی بفهمی.

 

بپرس از زندگیت . بپرس از رویاهات . بپرس از کسیکه میدونه

 

ولی ...

 

نمیتونه برات بگه که چطور عاشقتم . بودن تو در تمام زندگیه من .

 

چطور وجودت دشمن تنهایی بود برای من .

 

زیباییه تو برای من دردسر شده .

 

نمیتونی فکر کنی که چطور دوستت دارم بیشتر از همه چیز .

 

دیداره  ما یه جایی بالاتر از عشق بود . خوشحال یا هم ناراحتم بگذریم .

 

دنیا اینطوری میگذره تو هم عادت کن. عشق تو در این دنیای فانی برای من کافیه.

 

کی از حال من خبر داره ؟

 

اعتبار عشق هیچوقت از ما دور نشه .

 

اما ...

 

اگه میل رفتن رو هم داشت. از چشمهامون از سرنوشتمون فقط حضورش کم بشه.

 

نه یاد و خاطرش .

 

 

اطمینان داشته باش هیچوقت فراموش نمیشی .

 

اینقدر اسمت رو میگم تا بمیرم ...

 

 

 

اینهارو گفتم تا اگه عاشق هستی . عاشق باش.

 

اینهارو گفتم تا اگه عاشق نیستی . عاشق نشو .

 

 

 

 

بهداد (Ra.El.Ro) 

 

 

|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 و ساعت 14:53
مادر ... برای دومین بار ... 2 

 

شب ...

 

 پشت خط مادر بود ...

 

 پسر با عصبانيت گفت : چرا اين وقت شب منو از خواب بيدار كردي ؟

 

 مادر گفت :25 سال پيش در همين موقع تو منو از خواب بيدار كردي.

 

 فقط خواستم بگم تولدت مبارك پسرم .

 

 پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد...

 

صبح سراغ مادر رفت .

 

وقتي داخل خانه شد مادر را پشت ميز تلفن با

 

دو شمع نيمه سوخته دید . خواست بگوید من را ببخش .

 

ولي ...

 

 مادر ديگر در اين دنيا نبود .

 

 ( دل هيچ کسي رو نشکنين )

 \/ 

 هرکسی که این مطلب رو خونده دلش گرفته .

 


 

شبی غمگین شبی بارانی و سرد  /  مرا در غربت فردا  رها   کرد

دلم  در  حسرت دیدار او   ماند  / مرا   چشم  انتظار  کوچه ها  کرد

به من می گفت تنهایی غریب است  / ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستی ام  بود  و  ندانست  /  که در  قلبم چه آشوبی به پا کرد

او  هرگز  شکستم را  نفهمید   /  اگر   چه  تا   ته   دنیا   صدا   کرد

 


 

ز غم یکی اسیرم که ز من خبر  ندارد  

عجب از محبت من که در او اثر ندارد

 غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد 

 دل من ز غصه خون شد دل او  خبر  ندارد

 


 ///\\\

 

یه خواهشی از دوستهای گلم دارم :

 

این آدرس وبلاگ آبجی سهیلا ست ...

تازه معتاد وبلاگ نویسی شده ...

ازتون میخوام که به وبلاگش برین و نظر بدین ... plz

نیاز به کمک و تشویق داره ...

ممنونم ...

 

www.1386517.blogfa.com

 

 بعد از اون ما فراموش نشیم ...

 

|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 17:50
زندگی ... 

 

گاهي بعضي چيزها براي ما خيلي زياده .

 

 و ما هم نميتونيم قدر اونهارو بدونيم پس بايد اونهارو از دست بديم .

 

گاهي دل تنگ ميشيم ولي با يه آهنگ يا يه شعر دلمون آروم ميگيره .

 

 ولي همه ميدونيم كه از يه حرف تا شعر از يه ملودي تا يه فيلم .

 

اگه زيبا نباشه دلمون از اونها خسته ميشه .

 

مثل كسي كه از عشقش  خسته شده .

 

گاهي نميدونيم چه كاري كرديم كه حتي زندگي ارزش به ما نميده

 

كه فقط به ما نگاه كنه .

 

گاهي در مقابل بعضي از امتحانات زندگي قرار ميگيريم

 

كه انجام دادن اونها براي ما خيلي سخته .

 

هر كس جدايي ديده . هر كس عاشق شده . هر كس ناراحت شده . هر كس خنديده .

 

ولي زندگيمون هر چقدر شيرين  يا تلخ باشه هيچوقت از ياد نميره .

 

مثل خاطره كه تلخ و بدش هميشه با ما هست . مثل نفسمون .

 

 و تا نفس هست خاطره هم وجود داره .

 

 تلخ و شيرين زندگي براي ما مثل گنج .

 

پس بايد سعي كنيم تا به خاطرات كسي وارد نشيم و يا بيشتر سعي كنيم

 

هر كسيرو وارد خاطراتمون نكنيم .

 

وقتي دلتون گرفت تا اونجايي صدا براي شما اجازه ميده فرياد بزنيد .

 

چون تا وقتيكه زهر از زندگي خارج نشه زندگي به سر نميره .

 

 

نميدونم حرفهام مفهوم داره يا نه ؟ ...

 

 

ولي زندگي با تمام تلخ و بدش ميگذره ... پس نبايد زياد به زندگي فكر كنيم .

 

همه ميدونيم روزي زندگي مثل يه داستان دردناك تموم ميشه . براي همه ...

 

ماجراي كوتاه ولي غمناك عمرمون مثل ساعت مثل روز مثل ماه مثل سال ميگذره.

 

...

 

هممون بايد منتظر باشيم تا روزي زندگي و خاطراتمون تموم بشه .

 

پس حالا بايد به طرف ابدي بريم . (مرگ)

 

...

 

آخرين پناهم مرگ .

 

تنها اميدم مرگ .

 

 

 

بهداد (مرگ) ... (Ra.El.Ro)

 

 

 

 

|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 11:23
KAPA... 2 

 

Gozlerini kapa .

 

Hayatini dushunona dushunki birini seviyor AMA  kimse

 

onu anlamiyor .

 

Bir cocugu dushunki gozu sadeje annesinde .

 

Bir ashigi dushunki akli sadeje ashkinda AMA  ashki

 

bashkasiyla .

 

Dushunki iki ashik ayriliyorlar .

 

 

 

چشماتو ببند .

 

به زندگي فكر كن . ... به اوني فكر كن كه كسيرو دوست داره اما كسي اونو

 

 درك نميكنه .

 

به يك بچه فكر كن كه چشمش فقط به مادرش .

 

به عاشقي فكر كن كه فكرش فقط به عشقش  اما عشقش با يكي ديگه است .

 

فكر كن كه دو تا عاشق جدا ميشن .

 

 


Elimde yine kalemim . yaziyorum seni sayfalara . seneler

 

 kitab olmush .

 

Enson arzum shu halimde sana yakin olsam yeter .

 

sorma neden ?

 

Neden bukadar gejeler sessiz ? . neden ruyalar bukadar uzaaa.

 

Neden derler iyiler cok yashamaz . al bu janim senin olsoon.

 

Sadeje beni shu fani dunyayla yanliz birakma.

 

 

 

 

باز هم تو دستم قلم . منويسم تورو به صفحه ها . سالها كتاب شده .

 

آخرين آرزوي من تو اين حالم به تو نزديك باشم بس .

 

 نپرس چرا ؟

 

چرا اينقدر شبها ساكت ؟ چرا روياها اينقدر دراز ؟

 

چرا ميگن خوبها زياد زنده نميمونن ؟ بگير اين جون من مال تو .

 

فقط منو با اين دنياي فاني تنها نزار .

 

 

B.J

 

 

اگر دیدی تو را کردم فراموش / بدان شمع وجودم گشته خاموش 

 

 

|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 و ساعت 15:4