تبليغاتX
.:| LOVE to LIVE |:.
... Bugun Benim Dogum Gunum ... 

Bugun Benim Dogum Gunum …


اول يه خبر بدم براي اونهايي هي ميپرسيدن مسابقه چي شد ؟

تو مسابقه وبلاگ نويسي از بین 33 نفر شرکت کننده نفر اول منطقه شدم .

كه 21 بهمن ماه براي دريافت جوايز به همايش منطقه آزاد ارس دعوت شده بودم .

تقدير نامه

 

" به همه ی عزیزانی که در مسابقه شرکت کرده بودند خسته نباشید میگم "


 

امروز نميخوام با مطالب چرتم ناراحتتون كنم ولي ميخوام با يه خاطره چرت خوشحالتون كنم .

/|\ 

 

اول ميخوام براي اين خاطره يه كروكي از شهر جلفا بكشم .

 

نرسيده به مركز شهر روبروي ايستگاه راه آهن ، مسجد شهر اونجاست .

بين مسجد شهر و هتل آسيا يه خيابون هست .

امتداد اون خطم ميشه به كوچه استانبول كه بچه ها اسمشو گذاشتن (كوچه عشق )

چون براي دختر بازي مكان خوبيه ...

همون اول كوچه عشق يه كافي نت هست كه اسمش كافي نت پيروزي .

كمي پايين تر همون خيابون مدرسه راهنمايي دخترانه واقع شده .

 

حالا بريم سر خاطره ... :

من + آيدين

 

سلام بهداد (قاقاش) حال داري بريم كافي نت ؟

كافي نت پيروزي :

- خب حالا مارو كشوندي اينجا  خبر مرگت بيا تو ديگه .

نه همينجا بيرون خوبه ... بهداد ساعت چنده ؟ .

-  ساعت 12 . حالا ساعتو ميخواي چيكار ؟

بهداد تورو خدا نيم ساعت موند صبر كن ديگه .

نيم ساعت ديگه : 

آهان بهداد اومدن بيرون ، بيا .اونهاهاش ببين همونيه كه مانتو قرمز پوشيده ً. بهداد من نميدونم              چرا از رنگ قرمز خیلی خوشم مياد .(آره جونه خودت)

بهداد ميبيني چقدر خوشگله . (اي كاش خدا از اين خوشگلي به تو هم ميداد)

- خب حالا ديديش بيا بريم تورو خدا هوا سرده ، بعدشم الانه كه 110 پيداش بشه ها .

نه بهداد ، جون من حالا بيا تا خونشون بريم دنبالش . (خاك تو سرم كه دوستي مثل تو دارم)

بهداد اينجا خونشونه . ببين ميشناسيش .

- ديوونه اين كه خواهر ... ... .

بهداد بي خيال من كه نميخوام با داداشش ازدواج كنم . (اوه اوه چه غلط ها)

 

شب همون روز ، فضاي سبز :

سلام بهداد شرمنده ظهر خيلي اذيتت كردم . (ديگه از اين غلط ها نكني ها)

ديگه تكرار نميشه .

چند دقيقه بعد ، فضاي سبز:

بهداد اون ماشين اونها نيست ؟ ... آخ جون انگار اونها هم اومدن (كارمون در اومد)

- خدا اين  بلا هارو سر هيچ مسلماني در نياره .

حالا بگذريم از تعقيب و گريزهاي اون شب  .

آخرش ازش پرسيدم : آيدين اين همه كه دنبالش ميري و دوستش داري .

اون ميدونه كه دوستش داري ؟... يا اصلا اونم  تورو دوست داره ؟.

آره اون هم منو دوست داره .

يه بار به زور شمارشونو پيدا كردم زنگ زدم خونشون خودش برداشت ...

بهش گفتم : خيلي دوستت دارم با من دوست ميشي .

اون هم به من گفت : برو گم شو .

- خب بعدش چي شد ؟...

هيچي قطع كرد ديگه . (اي خداااااااا اين دو تا مرغ عشق رو به هم برسون)

 

 


 

 

خب ممنون از اينكه اومدين تا تولد منو .. .. .. .. بگين . اميدوارم غم آخرتون باشه .

خب بريم به طرف دوستهامون .

 

 

 

 امروز تولد خانوم ماندانا (شيطون بلا) هم هست . تولدشو تبريك ميگم .

 اميدوارم كه 3000 ساله بشن .

 

 ديروز تولد خانوم مهسا (پوريا پور سرخ) هم بود .

 تولدشو تبريك ميگم .

 آرزو ميكنم كه به عشقش يعني آقا پوریا برسه . ( البته اگه بشه )

 

 

آبجي سهيلا (باران با قافيه) فداش بشم كه هيچوقت تنهام نميزاره آرزو ميكنم كه به تمام آرزوهاش برسه.

آبجي سهيلا (آسمان ابري) اميدوارم به تمام آرزوهاش برسه . و ديگه ازش غم نبينيم .

داداش مهرشاد (تنهاترين مرد) الان هيچوقت تنها نيست مخصوصا از وقتيكه دوستهاش زياد شده ديگه ...

آبجي نسرين (آغاز شيرين) كه به تازگي تو مسابقه وبلاگ نويسي شركت كرده .

آبجي سالي (دوست پسر نميخواد حاليته) که وبلاگش با یه مطلب و عنوان جدید آپ شده .

داداش يونس (تنها) كه داره تازگي ها يه كارهاي با حالي انجام ميده .

خانوم الهام (جيك جيك يه فرشته) وبلاگش به طور اشتباه فیلتر شده، خواستين سري بزنين  با آي آر برين.

آبجي دنيا (دنيا بي معني) مثل خيلي از آدم ها خسته شده .

داداش مهدي (جواني ، بهار آرزوها) كه واقعا وبلاگش باحال شده . " ياشاسين آذربايجان "

آبجي ميترا (نفسم بي تو تنهام) خيلي وقته خبري ازشون نيست . البته عكسشو داديم به روزنامه ها .

آبجي دريا (تا نفس دارم منتظر ميمانم) كه تازگي ها خيلي شرمندش شدم .

داداش حامد (عشقش فقط رعنا) همشهريه من هم هست . خيلي عشقشرو دوست داره ، ولي ...

آبجي شاهزاده (شازده كوچولو) گاهي خوشحال گاهي ناراحت . اصلا كاراش معلوم نيست .

 

 

خانوم فرزانه (غروب آفتاب) داداش علي (نوشته طنز) خانوم مريم (هيس اينها خوابن)

آبجي نازنين زهرا و داداش فريبرز (كلبه تنهايي) داداش اشكان و آبجي لاله (عاشق هم)

خانوم الهام (پرسه هاي تنهايي) خانوم بهاره (سمپادي) خانوم سروناز (دلتنگيهاي خودش) .

پانيز (فراموش شده) -  سارا (شميم عشق) محمدرضا (سايه لبخند تو)

آبجي بهار و داداش بهنام (دنياي سنگي) محمدرضا و نازنين (عشقهاي پاك)

حسين (پسر تنها) مهتاب (دخترك ارديبهشت) مائده (بيا تو دم در بده)

اريكا (عاشقانه هاي يه دختر تنها)   برديا (عشق يا نفرت) - لاله (ستاره شب) - باران (شب مهتابی) 

 

 

 

 انشالله كسي از ياد نرفته باشه .

 

تشكر ميكنم از  تمام دوستهاي عزيزم كه  اومدن .

اگه هم افتخار ندادنو سري نزدن فداي سرشون .

 

 اميدوارم هيچوقت تو زندگيتون كاش نگين . و آرزو ميكنم كه به تمام آرزوهاتون برسين .(حتي خودم)

 

 

 مکان ما برای زندگی کردن خوبه . ولی زمان مناسبی نیست .

 

 


 يه خواهش :                                                                                                                 

 همون طور كه گفتم آبجی نسرین تو مسابقه وبلاگ نويسي شركت كرده .

اگه برين و به وبلاگش نظر بدين ممنون ميشم .

ولي لطفا نظراتون لفظ قلم باشه .

ممنونم ...

ورود

 


اگه تحقیق لازم باشه به این وبلاگ سری بزنید :

ورود




ممکنه يه مدتي نباشم (خوشحال شدين مگه نه ؟)

شايد كلا ديگه نيام .(الان دیگه خیلی خیلی خوشحال شدین)

ولي ...

 

                                                                                                                آپ بعدی پنجم ماه بعد

|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 0:26
زندگی بی رنگ ... (شکایت 69) 

 

به هر سو نگاهي كردم . سويي درختان سياه . سويي گل هاي پژمرده .

به آسمان نگريستم   سياه و ابريست . گويي دل پري از انسان ها دارد .

به روبرويم نگاه كردم و تنها چيزي كه ديدم يك راه بلند كه آن سرش نا پيدا بود .

راهي  بي بهره از ياري . نگاهم سنگين شد .

از خودم پرسيدم : چه كسي ميتواند اين چنين راهي  را طي كند .

 

ناگهان ابر ها كنار رفتند . درختان سبز شده و گلها رنگ شدند .

صدايي به گوشم ميرسيد كه ميگفت :

اين راهي است كه بايد طي شود . در مسير راه به چيز هاي زيادي برخورد خواهي كرد .

و تو براي همين كار به وجود آمده يي . زندگيت را بايد با قلمي  رنگ بزني كه خوش باشد .

نگهبان قلمت تا به گور نباش . بعد از رنگين كردن زندگيه خود قلمت را به ديگري هديه كن .

كمرت را  براي هر غمي نشكن . با سياهي مقابله كن . غم و نا اميدي را از خود بران .

بدان كه خنده ي تو مولد شادي براي نزديكانت  است . پس بخند اگر چه غم تورا فرا گرفته .

غرورت را براي هوس نشكن . ظلمت را نابود كن ولي خود ظالم نباش .

شادي به وجود بياور چون كساني هستند كه بايد به دست تو شاد باشند .

زندگيت را بخاطر هر سختي ،‌ نابود مكن .

 

صدا ديگر شنيده نميشد . ابر ها دوباره تيره ، درختان سياه و گل ها پژمرده شدند .

 

با تعجب ، به همه ي اين رويداد ها نگاه ميكردم .

ناگهان جمله ي : " زندگي را بايد با قلمي رنگ زد كه خوش باشد " به خاطرم رسيد .

به گلها نگاه كردم ، دوباره زنده شدند . به درختان نگاه كردم ، سبز شدند .

به آسمان نگاه كردم ، ابر ها كنار رفتند ، خورشيد آمد ، راه  روشن شد .

نگاهم روشن شد براي زندگي و اميدوار شدم براي ادامه راه تا رسيدن به مرگ .

 

...

 

" زندگي رنگي ندارد اما اين ما هستيم كه بايد زندگي را رنگ بزنيم "

 

 

" زندگي مانند يك راه طولانيست ، در مسير اين راه با خوبي ها و

 بدي هاي زيادي روبرو ميشويم . خط پايان اين راه مرگ است "

 


اين هم رنگ  زندگي از ديد نا اميد ها ...

 20 این ماه تولد منه ... یعنی تولد مرگ ...

 کسیرو خبر نمیکنم ... میخوام ببینم کی دوست واقعیه منه ...

       میخوام ببینم کی میاد و تولد منو  .. .. .. ..    میگه ...      

 راستش اهل اینجور کارها نیستم  ولی خب برای آمار گیری کار خوبیه ...


 آپ بعدی 20 این ماه  يعني تولدم

|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 19:32
اعتبار عشق ... برای دومین بار ... 

سلام دوستان به خاطر مشکلی که برای مطلبم پیش اومد مجبور شدم یه آپ تکراری بزارم ... شرمندم ...


 

هیچ ترانه یی لایق نیست . هیچ حرفی مفهومی نداره .

اگه دنیا بسوزه این عشق حرف آخری نداره . نگو تموم میشه امکان نداره .

چیزی که از تو برای من مونده مال من نیست . دروغه .

دیروز زود بود امروز هم دیره . چوونی از دست رفت برامون شد زیان .

از شب ها بپرس . از روز ها بپرس . از هرکی دوست داری بپرس . نمیتونی بفهمی .

بپرس از زندگیت . بپرس از رویاهات . بپرس از کسیکه میدونه.

ولی ...

نمیتونه برات بگه که چطور عاشقتم . بودن تو در تمام زندگیه من .

چطور وجودت دشمن تنهایی بود برای من .

زیباییه تو برای من دردسر شده .

نمیتونی فکر کنی که چطور دوستت دارم بیشتر از همه چیز .

دیداره  ما یه جایی بالاتر از عشق بود . خوشحال یا هم ناراحتم بگذریم .

دنیا اینطوری میگذره تو هم عادت کن . عشق تو در این دنیای فانی برای من کافیه .

کی از حال من خبر داره ؟

اعتبارعشق هیچوقت از ما کم نشه .

اما ...

اگه میل رفتن رو هم داشت . از چشمهامون از سرنوشتمون فقط حضورش کم بشه .

نه یاد و خاطرش .

 

اطمینان داشته باش هیچوقت فراموش نمیشی .

انقدر اسمت رو فریاد میزنم تا بمیرم ...

 

 

اینهارو گفتم تا اگه عاشق هستی . عاشق باش. ( تا ابد )

اینهارو گفتم  تا  اگه عاشق نیستی . عاشق نشو . ( تا وقتش )

 


بهداد (Ra.El.Ro) 

 آپ بعدی 10 این ماه

|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 0:30