تبليغاتX
.:| LOVE to LIVE |:.
شروع بهار من ... (شکایت 71) 

 

 باز هم ۳۶۵ روزی دیگر . باز هم ۱۲ ماه دیگر .

 باز هم چهار فصلی دیگر . چهار فصلی که هر فصلش انشائی دیگر دارد .

 باز همان خاطرت سوخته ولی با بویی تازه . باز هم دل شکستن .

 باز هم جدایی . باز هم تنهایی . باز هم دل تنگی .

 


((  ماجراهای عشق و دردهایش ))

 

 

اين بهار من با سياهي سرنوشم شروع ميشود . نپرس چه حالي دارم . طولانيست خاطراتم .

خوب يا بد عادت كردم . نگاهم چشمه شد خبري نداري  ؟!

دردهاي بزرگي روبرويم نشسته اند .

روزگارم تباه شد .

 بگذريم از اين همه درد .

 

آرزوهايم چنين است :

مانند من شوي . هر چه كردي بر تو باد .

ناتوان شوي . آرزوي مرگ كني كه چنين شدي .

حكيمي از كنارت نگذرد . درد شوي . درد ندهي .

نابود شوي . فريب ندهي .

 

در قلبم دفن شدي .

دروازه ي قلبم را بعد از تو به روي هر عشقي بستم .

ماندي در قلبم ولي با تمام خاطراتت .

چه كنم كه نيستي .

نفرين ميكنم خود را كه خود هستم و نفرين ميكنم خود را كه با تو بودم .

عبور كردي از كنارم . چشمهايم را بستي به تمام خوبي ها .

 

قلب من با تو بود ولي بعد از رفتنت ازمن جدا شد .

رفتنت مرگ بود براي من .

 


رفتي ...


ماجراهاي عشق و دردهايش ...


yeni yiliniz kutlu olsun

سال نو مبارک 


شاید زود باشه .

ولی تا این سال آپ کافیه .

اين آخرین آپ سال ۸۶ بود .

خوشحالم که دوستهای گلی مثل شما دارم .

قدر خودتونرو بدونيد .

فداتون بشم .

موفق باشین .

تا سال بعد ... دابای ...

 

 این متنهایی که درباره  عشق مینویسم هیچوقت مربوط به من نمیشه .

 فقط متنهایی هستن که برای من الهام شدن و من نوشتم . 

 

 نظر يادتون نره ...

 آپ بعدی 7  سال بعد   ( هفتم سال بعد ) 

|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 22:43
اسم این زندگی ... (شکایت 70) 

 

روزي ناراحتي ، روزي عاشقي ، زمان ميگذره ، عمر ميگذره .

اون روزي كه شاد هستي گاهي خدارو فراموش ميكني .

خوبه كه وقتي غم به كنار ما ميشينه و مارو درد ميده به روز هاي شاد خودمون فكر كنيم

و اميدوار براي فردا هايي بهتر باشيم .

چه اتفاق هايي براي ما افتاده و خواهد افتاد ؟

هر طور باشه ، به سر ميرسه غم ، شادي حكم ميكنه .

جدايي عمر زيادي نداره . با زندگي بساز . زندگي كردن ارزش داره .

خورشيد طلوع ميكنه ، روشن ميكنه همه ي اميد هارو .

فرداهايي  زيبا منتظر مارو ميكشند .

 فراموش نكن اسم اين " زندگي "

 


 

zendegi


  . . . . .   

 

آپ بعدی 15 همین ماه

|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در یکشنبه پنجم اسفند 1386 و ساعت 21:6
روز جهانی زبان مادری ... 

 

سلام دوستهاي عزيز من .

 

من گفته بودم 5 اسفند آپ ميكنم .

 

اما ... دست داداش مهرشاد درد نكنه . اومد  و به من خبري داد كه بايد آپ ميكردم .

 


 

  

2 اسفند

 

 روز جهاني زبان مادري

 

...

 

و اين شعر تركي هم به خاطر همين روز

 

 

 

Urayim dolubti agliya bilmirem .                    دلم گرفته است نمي توانم گريه كنم .

 

Sozumi biriyla danisha bilmirem .             حرفهايم را نمي توانم با كسي در ميان بگذارم .

 

Icimde yaniram diye bilmirem .                 دلم ميسوزد و اين درد را نمي توانم به كسي بگويم .  

 

Azarbayjanimi dana bilmirem .                  وطنم آذربايجان را نمي توانم انكار كنم .

 

Ata vatanimi ata bilmirem .                        سرزمين پدري ام را نمي توانم انكار كنم .

 

Bu shirin dilimi dana bilmirem .                زبان شيرين تركي را نمي توانم انكار كنم .

 

 

   Yashasin TURK .              زنده باد تورك (turk)

 

 


 

مرگ بر   نژاد پرست .

 

درود بر كسيكه ديگر زبان ها را بي ارزش نبيند .

 

زنده باد ايران .

 


behdad turk


آپ بعدی 6 این ماه

|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 21:32