باز هم ۳۶۵ روزی دیگر . باز هم ۱۲ ماه دیگر .
باز هم چهار فصلی دیگر . چهار فصلی که هر فصلش انشائی دیگر دارد .
باز همان خاطرت سوخته ولی با بویی تازه . باز هم دل شکستن .
باز هم جدایی . باز هم تنهایی . باز هم دل تنگی .
(( ماجراهای عشق و دردهایش ))
اين بهار من با سياهي سرنوشم شروع ميشود . نپرس چه حالي دارم . طولانيست خاطراتم .
خوب يا بد عادت كردم . نگاهم چشمه شد خبري نداري ؟!
دردهاي بزرگي روبرويم نشسته اند .
روزگارم تباه شد .
بگذريم از اين همه درد .
آرزوهايم چنين است :
مانند من شوي . هر چه كردي بر تو باد .
ناتوان شوي . آرزوي مرگ كني كه چنين شدي .
حكيمي از كنارت نگذرد . درد شوي . درد ندهي .
نابود شوي . فريب ندهي .
در قلبم دفن شدي .
دروازه ي قلبم را بعد از تو به روي هر عشقي بستم .
ماندي در قلبم ولي با تمام خاطراتت .
چه كنم كه نيستي .
نفرين ميكنم خود را كه خود هستم و نفرين ميكنم خود را كه با تو بودم .
عبور كردي از كنارم . چشمهايم را بستي به تمام خوبي ها .
قلب من با تو بود ولي بعد از رفتنت ازمن جدا شد .
رفتنت مرگ بود براي من .

سال نو مبارک
شاید زود باشه .
ولی تا این سال آپ کافیه .
اين آخرین آپ سال ۸۶ بود .
خوشحالم که دوستهای گلی مثل شما دارم .
قدر خودتونرو بدونيد .
فداتون بشم .
موفق باشین .
تا سال بعد ... دابای ...
این متنهایی که درباره عشق مینویسم هیچوقت مربوط به من نمیشه .
فقط متنهایی هستن که برای من الهام شدن و من نوشتم .
نظر يادتون نره ...
آپ بعدی 7 سال بعد ( هفتم سال بعد )



