نگاه کردم به واژه های عمرم . ولی آه گفتمو چشمهایم را بستم .
به خیال رفتم . همه جا ساکت بود . تنها بودم . بیچاره گی عذابم میداد .
با خودم گفتم : اين چه بود و چه كرده ام با خودم . اين زندگي نيست .
درد بود و درد . شكسته شدن قلبم براي او زيبا بود .
تنهايي من براي او وصال . كجايي كه حرفهايم را برايت بگويم ؟
حرفهايم تمام شدني نبود .
اما ناگهان صدای هق هق خنده ی جدایی گوشم را آزار داد .
چشمهایم را باز کردم . دنیا چشمهایش را برای من بست .
تا آنجایی که اشک داشتم گریه کردم و با اشک هایم گل های باغچه ی بدبختی ام را آب دادم .
با درد کنار آمدم . سراغ دفتر خاطراتم رفتم .
دفتر را گشودم ولی همه ی صفحه ها سیاه و تار بود .
خواستم دفتر را ببندم ولی نتوانستم .
قلم را بدست گرفتم و با درد نگاهم صفحه ی امروز را نیز سیاه کردم .
خسته شده بودم . درد مرا رها نمی کرد .
پس در پائین صفحه ی خاطرات فردا نوشتم :
پایان ...
سلام دوستهای عزیزم
ممنون که این مدت تحملم کردین .
خوبی هارو با شما دیدم .
كسايي هستن كه از دست من ناراحتن .
اينو بدونين به شما بدي كردم تا شما هم به من بدي كنين . ميخوام راحت از اينجا برم .
میخوام باور کنم که همیشه تنها بودم و تنها خواهم بود .
از رفتن من خوشحال باشین .
موفق و سربلند باشین .
داباي ///
كوچيك همتون : بهداد ((بلندترين فرياد))
بودیم کسی پاس نمیداشت که بودیم ... باشد که نباشیم بدانند که بودیم .

... Ayrilik Zamansiz Gelir


