روز هاي سخت روبرويم ايستاده اند . نگاهشان فقط به سوي من است .
ميدانستي كه بي تو بودن براي من ممكن نيست .
ميدانستي اگر بروي تنهايي آزارم ميدهد .
ميدانستي و تنهاييم گذاشتي !؟
ترسم از مرگ نبود . ترسم از بي تو بودن بود . ترسم به حقيقت رسيد .
گر مرگ به اين درد چاره است با تو مرگ را ميخواهم .
چاره يي بگو .
صدايت را نميشنوم . دور شده يي . نزديكتر بيا .
تنها بهانه زندگي من . تنها بهانه زنده بودن من .
پس از من ، آغوش باز براي تو زمين است .
خاك تو را طلب ميكند . زمين تو را صدا ميزند .
بي تو بودن سخت است . سراغت مي آيم .
هر چه دور باشي ، دورتر خواهم آمد .
سايه تو خواهم شد .
حال از تو ميپرسم :
سراغ خاك رفتي ؟ زمين تورا مي خواست !
مرگ با تو زيباتر ميشود ...
آپ بعدي پنجم ماه بعد


