چشمهایی که در جستجوی تو هستند ، از حسرت دیدار تو ، اشک خون میریزند .
حرفهایم را اگر بشنوند ، کوه ها آه میکشند و در مقابلم زانو میزنند .
ای بهترینم ، ای مهربانم ، ای شیرین سخن ، با من بگو سخن .
صدایت را دوست دارم چون آرامش است برایم .
گر مرگ باشد با تو بودن ، هر روز مرگ را آرزو میکنم .
بی تو پریشان است سرنوشتم ، کاش خاطراتم را با تو می نوشتم .
روزهایم ماه شد و ماه هایم سال . ببین چگونه میگذرد روزهایم .
گر نمیخواهی ، از دور نگاهم کن ، ببین بی تو چگونه میگذرد روزهای ، یار تو ؟
بی تو چگونه شاد باشد ، یار تو ؟
از حسرت دیدار تو دیوانه شد ، یار تو !
طاقت بی تو بودن را ندارد .
از تو آرزوی انصاف دارد ، یار تو .
اشک هایم را چه کسی پاک کند ، یار من ؟
از دور نگاهم کن ، ببین چه میکنم با خودم .
گلها را بو میکنم ، تا خاطره ای از بوی تو باشد .
شب ها نزدیکم بیا ، پنهانی نگاهم کن .
بیدار میشوم ، و دردم را با آب و ماه میان میگذارم .
ای هستی من ، یارم تو باش ، جانم تو باش ، گر بروی ، بروم از این دنیا .
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در دوشنبه چهارم شهریور 1387 و ساعت 22:28