ببينيد اين چنان غم را ، در راهي نشسته است .
براي هر رهگذري درد خود را ميگويد .
به اشك چشمهايش نگاه كنيد ، باران نيست ، چشمه نيست ، اين سيل است.
اين غربت زده را به پيش لقمان ببريد ، اگر لقمان درمان دردش را ندانست .
كفنش را حاظر كنيد . قبرش را حاظر كنيد . او ميرود .
نگاهش كنيد ، با قلم روي سنگ قبرش اسم خود را ميتراشد .
به كار اين فلك زده نگاه كنيد . با كلنگ قبر خود را مي كند .
در اين دنيا زندگي كردن واقعا سخت است .
خنده را در مرگ ديدم . هر كجا را نگاه كردم اشكي هم در آنجا بود .
خنده را در گريه ديدم . چه وصال هايي را ديدم كه جدايي زيباتر بود .
چه ها ديده ام ، چه روزهاي سياهي ديده ام .
چه دوستهايي ديدم كه دروغي بيش نبودند . چه نيش هايي زدند بر زخم ها .
اگر بتوانم بالاي كوهي رسم ، چه فريادي خواهم كشيد بر بلنداي آسمان .
كاش ميشد در همان جا از درد خود نفس تمام ميكردم . چه فريادي ميكشيدم .
روزگارم چه فدا شد بر دردهايم .

مجتمع فروشگاهی و نمایشگاهی EVIM

