تبليغاتX
.:| LOVE to LIVE |:.
ببینید این غم را ... ( شکایت 87 ) 

 

ببينيد اين چنان غم را ، در راهي نشسته است .

براي هر رهگذري درد خود را ميگويد .

به اشك چشمهايش نگاه كنيد ، باران نيست ، چشمه نيست ، اين سيل است.

اين غربت زده را به پيش لقمان ببريد ، اگر لقمان درمان دردش را ندانست .

كفنش را حاظر كنيد . قبرش را حاظر كنيد . او ميرود .

 

نگاهش كنيد ، با قلم روي سنگ قبرش اسم خود را ميتراشد  .

به كار اين فلك زده نگاه كنيد . با كلنگ قبر خود را مي كند .

 

در اين دنيا زندگي كردن واقعا سخت است .

خنده را در مرگ ديدم . هر كجا را نگاه كردم اشكي هم در آنجا بود .

خنده را در گريه ديدم . چه وصال هايي را ديدم كه جدايي زيباتر بود .

چه ها ديده ام ، چه روزهاي سياهي ديده ام .

چه دوستهايي ديدم كه دروغي بيش نبودند . چه نيش هايي زدند بر زخم ها .

 

اگر بتوانم بالاي كوهي رسم ، چه فريادي خواهم كشيد بر بلنداي آسمان .

كاش ميشد در همان جا از درد خود نفس تمام ميكردم . چه فريادي ميكشيدم .

روزگارم چه فدا شد بر دردهايم .

 



 

مجتمع فروشگاهی و نمایشگاهی EVIM

 

 

|+|
نگارنده * (( AtrOpAt )) * در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 و ساعت 21:25